تبليغاتX
همه چی ازهمه جاتاناکجا

شايد نشه با خوندن مهمترين آموخته زندگی يکنفر به جای اون قرار گفت و زندگی کرد ولی ميشه حداقل همون نيرو زمان و .... براش صرف نکرد و اون تجربه رو بدست آورد.
  • من آموختم که هر چقدر بزرگتر می شوم کمتر به من توجه می شود.
  • من آموختم که هيچ وقت برای التيام بخشيدن به يک رابطه صدمه ديده دير نيست.
  • من آموختم که هر موفقيت بزرگی در ابتدا نا ممکن به نظر رسيده است.
  • من آموختم که برای اينکه روز خوبی داشته باشی در طبيعت به دنبال نشاط و زيبايی باش. گوش کن تا صدای زيبا بشنوی . با ديگران سخن مهر آميز بگو و برای يک نفر بدون اينکه خودش بفهمد،يک کار خوب انجام بده.
  • من آموختم که تقريبا هيچ کالای مرغوبی ارزان نسيت.
  • من آموختم که ديدن درد و غم ديگرای بدترين درد است.
  • من آموختم که هنوز خيلی چيزها هست که بايد ياد بگيرم.
  • من آموختم که نمی توانم از ديگران انتظار داشته باشم که مشکلات مرا حل کنند.
  • من آموختم که انسانهای سخاوتمند کمتر دچار مشکلات ذهنی و احساسی می شوند.
  • من آموختم که اگر می خواهی ميهمانی بروی بايد خودت هم ميهمانی بدهی.
  • من آموختم که عشق قلب آدم را ميشکند ولی ارزشش را دارد.
  • من آموختم که بهترين دوستانم آنهايی هستند که مرا دچار مشکل ميکنند.
  • من آموختم که هر وقت به مسافرت می روم آرزو می کنم که کاش در خانه بودم و هر وقت در خانه هستم دلم می خواهد در مسافرت باشم

ادامه مطلب
نوشته شده توسط ما چند نفر در پنجشنبه 30 خرداد1387 ساعت 9:17 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 
همه جا به دنبال مونس و یاری بوده ام که بتوانیم همه آنچه که در رهگذر عمرحادث میشود ، زشت یا زیبا ، مهم و یا غیر مهم برای هم بازگوییم ، سنگ صبور هم باشیم و با هم آرام گیریم .
در زندگی بسیاری از آلام ، آرزوها ، رازها و مشکلات وجود دارند که هرگز قابل بازگو کردن نیستند حتی برای پدر و مادر ، برادر و خواهر و یا دوست و آشنا و یا همسر و فرزندان .
 

به این نتیجه رسیدم که در اینگونه موارد اگر کسی باشد که آدم هیچ ترسی از او نداشته باشد ، براحتی می تواند همه ناگفته هایش را بازگو کند ، بگوید ، برای کسی که هست ولی نیست ! برای کسی که بی شائبه دوست است ، برای کسی که هرگز مورد حسد ، کینه توزی ، بدرفتاری ، بغض ورزی و سوءاستفاده او قرار نمی گیرد ، برای کسی که دلسوزانه سنگ صبور می شود ، می شنود و نظرش را می گوید ولی هیچگونه دخالت نابجائی نمی تواند داشته باشد ، برای کسی که میگرید ، می خندد ، متاسف میشود ، خوشحال می شود ، حال می دهد و حال میکند ولی ناپیداست و لذا با او هیچ شرم حضوری نیست ، لذا به هیچ عنوان مجبور نیستیم با او در پرده و با رمز و راز حرف بزنیم بلکه همیشه با گشادگی ، بی مهابا ، بی خجالت و راحت وآسوده میگوئیم و میشنویم . از بدیهایمان از خوبیهایمان ، از کاستیهایمان از هنرهایمان ، از دردسرهائی که خود ایجاد کرده و یا برایمان ایجاد کرده اند، از توقعاتی که داشته ایم ولی پاسخگو نبوده اند ، از مظالمی که بر ما رفته یا بردیگری رواداشته ایم و وجدانمان را می آزارد ، از پدر ، از مادر ، از برادر و خواهر و خلاصه از هر چیز و هر کس و هرجا . نمی خواهد حتما مسئله مهمی باشد ، می شود مسائل روزمره را هم گفت ، گفتن و شنیدن راه گشاست ، آرام کننده و تسلی بخش است .
تقاضائی برای دیدار با تو ندارم ، برای دانستن آدرست هم درخواستی ندارم و نمی خواهم ناخواسته مزاحمت باشم ولی می خواهم باشی ، بشنوی و بگوئی ، می دانی چه می گویم ؟
از دوستی و مجالست بدم نمی آید ولی از فریبکاری متنفرم ، بین من و توملاقات و مجالستی نخواهد بود ، فریبی نخواهد بود ولی دوستی بی غل و غش ، بی رنگ وریا ، بی توقع نابجا ، می تواند باشد ، همدردی میتواند باشد ، یکرنگی کامل میتواند باشد ، می توانیم بدون هیچ حد و مرزی با هم بگوئیم ، نظر هم را جویا شویم ، ازهم ایراد بگیریم و از یکدیگر تشکر کنیم ، می توانیم براحتی همدیگر را عزیزم صدا کنیم ولی بی ریا ، ولی نه از سر هوس ، ولی نه از روی فریب .
این نوعی ارتباط است که هم محدود است و هم نامحدود ، محدود است از فریب ، از مصلحت اندیشی ، از تکلف ، از توقع و از بایدها و نبایدها ولی نامحدود است ، از سن ، از جنسیت ، از بیان همه خوبیها و بدیهای زندگیمان ، نامحدود است از عشق ورزی خالصانه ، نامحدود است از باهم بودن بدون هرگونه تشویش و نگرانی .
فکر می کنم چیز بدی نباشد ، نظر شما چیست ؟
منتظر حرفهایت هستم ، درگیریهایت ، شادیهایت ، تنفر یا عشقهایت ، کارها و مسئولیت هایت .
من با توام ، تو هم با من باش ، چه میدانم شاید روزی هم یکدیگر را دیدیم تا بازی روزگار چه باشد .
بازی روزگارچه خواهدکرد؟من که تورادارم.تورامی خواهم.به دنبالت هستم..آیامی شود روزگاربامن
بامن بدکند؟آیامی شودبه تو.به آرزوی دیرینه ام نرسم؟آیامی شودیک عمرانتظارم بازادامه یابد...نه..تحملش.فکرش برایم عذاب است.مگر مهم این نیست که معشوق پی عشقش برود؟من که
آمدم.باهمه ی وجودم.وتومرادیدی.گریه هایم.تنهایی ام را..همه رادیدی..توبودی که وقتی همه ازم
روبرگرداندند.دستم راگرفتی..پرازخطابودم.بخشیدی.خدایااین همه بزرگی.....!!!!!اما می دانم هرچه باشم
ازخطاهایم چشم می پوشی..خدایا وقتی گناه می کردم تورادرمقابلم میدیدم..اما حالا که دستم راگرفتی.خدایا من تورابرروی شانه هایم حس می کنم..زیباترازاین هست!!حالامن تورادارم.ازهمه کس بی نیازم..خدایاهمه ی نیازم تویی.وجودم محتاج توست.وتوبرای من بهترازهرکسی..خدایا بامن باش.دست این کودک خردسالت رارها نکن.تابه بی راهه نرود....
__________________

دل شکسته
سر بر سجاده می گذارد
وقتی بر می خیزد
خد.........امقابل او نشسته است !

در امتداد افق

چشمان من خورشیدی را منتظرند

که هیچگاه طلوع نمی کند.

نوشته شده توسط ما چند نفر در یکشنبه 26 خرداد1387 ساعت 7:0 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 زهي خيال باطل شما برين سربازي كلاشي بهتون ميدن كه خود جناب كلاشنيكف هم از طراحيش شرمنده ميشه..ولی سختی های سربازی واقعاارزش دارن..بهترین خاطرات شمامیشن..ازخشم شباش گرفته تابرنامه های صبحگاهی...هرکی ام ببینتون میگه:چطوری آش خور..قدراین دورانتوبدون....


حتماادامه مطلبوبخونید........................

حمل سنگ از صخره هاي سترگ در بالاي قله هاي رفيع از كشيدن منت ادميان برايم خوشايند تر است

ادامه مطلب
نوشته شده توسط ما چند نفر در یکشنبه 26 خرداد1387 ساعت 6:39 بعد از ظهر | لینک ثابت |
توضیحات: بر اساس روابط شیمیایی و فیزیکی موجود بین دانشجو و نمره و بر اساس قوانین نگارش، ادب و نزاکت فارسی، سه حالت زیر را می توان در نظر گرفت :

حالت اول : رابطه بین نمره و دانشجو با فعل شدن بیان می شود.
مثال : "... فیزیک ۲، ۱۷ شدم، خب بچه ها من برم خونه واسه ترم بعد درس بخونم ... "
اکثر جمعیت این گروه را دانشجویان واقعی تشکیل می دهند، که با تلاش و کوشش، نمره مطلوب خود را می شوند !

حالت دوم : رابطه بین نمره و دانشجو با فعل دادن بیان می شود.
مثال : "... فیزیک ۲ بهم داده ۸ مرتیکه عوضی اصلاً راه نمیده ... "
اکثر جمعیت این گروه را دانشجویان ناموفق تشکیل می دهند که بدون تلاش و کوشش، نمره نامطلوب به آنها داده می شود.

حالت سوم : رابطه بین نمره و دانشجو با فعل گرفتن بیان می شود.
مثال : "... بالاخره از این فیزیک ۲ یه ۱۰ گرفتم ! دهنم صاف شد ..."
اکثر جمعیت این گروه را دانشجویان موفق تشکیل می دهند که با تلاش و کوشش، نمره نسبتاً مطلوب خود را می گیرند.

یک اصل : حق گرفتنی است، نه دادنی !
تبصره : نمره از حقوق دانشجویان است. پس راه های این احقاق حق به شرح زیر بیان می شود :

روش اول، گرفتن نمره قبل از امتحان ....
ادامه مطلب
نوشته شده توسط ما چند نفر در پنجشنبه 23 خرداد1387 ساعت 12:17 بعد از ظهر | لینک ثابت |
زيبايي گل و غنچه ها به خاطر اينه که خود را هیچ وقت تبلیغ نمی کنند.
زیبایی رفتار ما، از شیوایی گفتار ما بسیار رساتر سخن می گوید.
زیبایی سیرت، زشتی صورت را جبران می کند، ولی زیبایی صورت، زشتی سیرت را جبران نمی کند.
زیبا رویان، شیرین ترین لحظات خود را در کنار آیینه های خود می گذرانند.
زيبايي گل هميشه تيزي خارش را جبران مي کند.

زيبايي صورت به تبي بند است

زيبايي سيرت به دروغي بند است

زيبايي طبيعت به خاطر اينه که همه چيزش معلومه هيچ چيز مخفي از کسي نداره .

زيبايي کوير به خاطر اينه صاف و ساده است مثل کف دست .

زيبايي شب به اين خاطره که همه چيزو در خودش پنهان ميکنه



ادامه مطلب
نوشته شده توسط ما چند نفر در پنجشنبه 23 خرداد1387 ساعت 11:45 قبل از ظهر | لینک ثابت |
((به چه جرمی؟ به چه گناهی؟؟ ...))..(( پایه نگهدار پرچم جدید......(جالبه)

اکتیوترازاین..محاله))..((کمک از نوع بسیجیش........!!!! بابابسیجی..))

(( تصاوير ۳کودک نقاشي آبرنگ كار هنرمند آمريكايي Steve Hanks))

((روسري فروشي امروزي و مدرن در تهران ))

برای دیدن عکسها به ادامه مطلب برید..ضررنمی کنید.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ما چند نفر در پنجشنبه 23 خرداد1387 ساعت 11:30 قبل از ظهر | لینک ثابت |
1. یک تایوانی که بیش از سی سال است که نخوابیده است ظاهرا این بی خوابی طولانی تاثیری هم بر سلامتی اش نداشته است.

2. یک مرد هندی که برادر دوقلو اش را حامله بود. یکی از عجیب ترین موارد پزشکی که یک از دو جنین در داخل رحم در دیگری مدفون شده است.

۳. یک سرباز ژاپنی که حتی پس از پایان جنگ جهانی دوم از ترس آمریکایی ها ۲۸ سال در خفا زندگی می کرد.


۴. مهران کریمی ناصری (یک پناه جوی ایرانی) که از سال ۱۹۸۸ در فردوگاه دو گل پاریس زندگی می‌کند و از آن بیرون نیامده است. ظاهرا فیلم ترمینال که در سال ۲۰۰۴ ساخته شده بود و تام هنکس در آن بازی می کرد با الهام از مهران کریمی ناصری بوده است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ما چند نفر در چهارشنبه 22 خرداد1387 ساعت 12:19 بعد از ظهر | لینک ثابت |

 

مشامم پر ز بوى فاطميه

غلاف و ميخ و خون و تازيانه

خروشد از سبوى فاطميه

سؤالى بى‏جواب از كوچه دارم

چرا نيلى است روى فاطميه

ميان كوچه‏ها بى‏آبرو شد

تمام آبروى فاطميه

تمام شعله‏هاى خشم تاريخ

هجوم آورده سوى فاطميه

غم تنهايى مولى نشسته

چو بغضى در گلوى فاطميه

 

نوشته شده توسط ما چند نفر در جمعه 17 خرداد1387 ساعت 12:3 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 

جهان متمدن شده!
ديگر كسي قديمي نمي انديشد
مثل اينكه آسمان تيره، دوست داشتني تر شده!
عبور از جاده هاي تاريک بيشتر شده
نشاني ها را اشتباهي مي دهند.
کوچه هاي فکر، به بن بست مي خورد.
از اين به بعد، خانه هاي عقل را لب مرداب مي سازند.
جهان متمدن شده!

 

مسابقه پرخوري، رکورد پنجاه روز غذا نخوردن، مسابقه پرتاب تلفن همراه، دو شبانه روز روي پا ايستادن!
مهم شکستن رکورد است

 

و ساختن بزرگترين ها...

 

بزرگترين کيک دنيا، بزرگترين ناخن دنيا و بزرگترين کفش دنيا و ..

 

جهان متمدن شده!

 

فکرها نو شده است

 

وقتي موسيقي آرام بخش است، ديگر قرآن چرا؟

 

تا وقتي هيلگارد و فرويد هست، که به امام صادق(ع) نيازي نيست!

 

ربا براي بعضي ها از عسل شيرين تر شده

 

کمتر کار کن، بيشتر پول بگير، بيکاري هم شغل خوبي است.

 

جهان متمدن شده!

 

بعضي ها لباس کوتاه مي پوشند تا بلند قد شوند.

 

برخي هم لباس تنگ مي پوشند تا فکرشان باز شود.

 

بعضي ها به جاي مسجد، به پارتي مي روند

 

و بعضي براي با کلاس شدن ، به کلاس آموزش موسيقي.

 

تلويزيون هنگام اذان پخش فوتبال را قطع نمي کند.

 

اکثر بازيگرها و کارگردانان، به شدت متعهد هستند.

 

ديگر کسي به کسي سلام نمي دهد.

 

جهان متمدن شده

 

در کافي نت ها کار علمي مي شود، سي دي هاي غير مجاز ممنوع است!

 

فرزند کمتر، بي خيالي بيشتر!

 

توی خيابان ها سرعت گير وجود ندارد!

 

 

نوشته شده توسط ما چند نفر در جمعه 17 خرداد1387 ساعت 11:51 قبل از ظهر | لینک ثابت |
سلام..میخوایم درموردوبلاگ بچه هانظرسنجی کنیم..رای بگیریم.بهترین وانتخاب کنیم.ضعف بعضی

روبگیم..حتماشمانظرتونوبگید.بهترین وبلاگوشمابگیدکدوم بوده.؟؟.ماهم بعدازنظرات شما.کلی نظرمیدیم

 وانتقادمی کنیم.sw..rowzaneh..it..royaye abi..tazehaye it..khanom rajab

por..va...........

نوشته شده توسط ما چند نفر در پنجشنبه 16 خرداد1387 ساعت 12:4 بعد از ظهر | لینک ثابت |
سلام..لطفا ۱جمله بگید.اگردخترید۱جمله به پسرابگید.اگرپسرید۱جمله به

دخترابگید..درآخرکه جملاتتون روخوندیم.یه نتیجه گیری قابل توجه خواهیم

کرد.نظروجملات راباهرنامی دوست داشتیدبزارید..منتظرباشید

نوشته شده توسط ما چند نفر در چهارشنبه 15 خرداد1387 ساعت 12:56 بعد از ظهر | لینک ثابت |

تشخیص شخیصت زنها از روی کیف آنها

وقتی که تلفن همراه یک مرد زنگ میزند او بی هیچ زحمتی طی یکی دو ثانیه دست در جیب میکند و به تلفن جواب میدهد. جواب دادن زنان به تلفن همراه البته، داستانی جدا دارد.
موبایل خانم زنگ میزند ولی موبایل در کیف دستی اوست. بنابراین او بایستی دستش را در کیف دستی فرو کند و اینقدر بگرداند تا چیزی که ابعادش مشابه موبایل باشد به دستش بخورد. این کار البته همیشه به همین آسانی برگزار نمیشود. بیشتر مواقع برای پیدا کردن تلفن، اول باید کیف دستی بزرگ را از روی دوش به زمین گذاشت و کلی از خرتوپرتهایی را که عمری برای جمع آوری آن صرف شده از کیف به بیرون ریخت.
اینکه واقعاً در کیف دخترها چه جور خردهریزهایی روی هم سوار شده که تلفن موبایل را اینگونه اسیر نگه میدارد برای بسیاری مردها جای سؤال و حیرت است. به هر حال، واقعیت اینست که کیف دستی احتمالاً از لازمترین ملزومات برای یک زن امروزی به شمار میآید.
چکیده ای از کل زندگی یک زن در کیف دستی او فراهم آمده و احتمالاً بررسی داخل این کیف دستی بهترین راه برای شناختن شخصیت اوست.
لیندا رینولدز، یک روانشناس ساکن دبی میگوید: "کیف دستی یک زن، تصویری واقعی از شخصیت اوست". او لوازم اصلی شخصی زندگی خود را در کیف با خود همراه میبرد، بنابر این مجموعه این لوازم گویای نوع شخصیت اوست".
لوازم آرایش، کلید و سوئیچ، تلفن همراه، دفترچه خاطرات، هر زنی چیزهای دیگری را با خود همراه دارد ولی میشود گفت اعضاء هر گروهِ شخصیتی، تقریباً چیزهای مشابهی با خود دارند. بانوان منظم وسایل خود را مرتب در کیف میچینند. خودمریض پنداران عطر و دستمال مرطوب بهداشتی و مُسکن و آسپیرین و اینها با خود دارند و تیپ های هپلی هپو احتمالاً هر چیز دم دستشان میآید درون کیفی بزرگ میریزند و تا چیزی نشکند ترتیبی به لوازم خود نمیدهند.

کيف من منطقه آزاد من است
سارا دیویس خانمی ۲۸ ساله است که در بخش بازاریابی در دبی شاغل است. کیف دستی سارا به رنگ برنز و طرح آن مطابق مد روز است، ولی ویژگی اصلی کیف او جادار بودن آن است. از وسایل معمولی مانند کیف پول و کیف لوازم آرایش و کلید و موبایل که بگذریم نگاهی دزدانه ولی کوتاه به اعماق کیف دستی او "لوازم" زیر را افشاء میکند: قرصهای تنقلاتی تیکتاک در جعبهای درباز، ماتیکهایی که سرشان افتاده، بوم لب (کرم ضد خشکی لب) که معلوم نیست تاریخش کی گذشته، خردههای تنباکو (با اینکه او ۵ ماه است دیگر سیگار نکشیده)، پول خرد خارجی باقیمانده از آخرین تعطیلاتش، روان نویسهایی که جوهرشان در آمده، چند فقره کاغذ مچاله شده پر از لکه، و مسواکی بدون جعبه که انگار با آن ظروف نقره را برق انداخته*اند.
سارا با روانشناس ما موافق است که این کیف نشانه ای از بی مبالاتی، بی نظمی مفرط و ناتوانی مزمن در دور انداختن چیزها است. اما او اذعان می*کند که اگر قرار بود دیگران بتوانند داخل کیفش را ببینند آن را مرتب می*کرد.
سارا می*گوید: کیف من به*نوعی منطقه آزاد شخصی خودم است. تنها کسی که می*تواند داخل کیفم را ببیند خودم هستم برای همین هم نیازی نمی*بینم که آن را مثل دسته گل نگه دارم. در حالی*که اگر سری به میزم در محل کارم بزنید می بینید که منظم و مرتب است چون*که میز جایی است که همه می*بینند و یک فضای مشترک است".


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ما چند نفر در چهارشنبه 15 خرداد1387 ساعت 11:12 قبل از ظهر | لینک ثابت |

 

 

 

 
خداوندا اگر روزي بشر گردي ز حال ما خبر گردي پشيمان مي شوي از قصه خلقت از اين بودن از اين بدعت .خداوندا نمي داني
که انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است چه زجري مي کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است.
(شریعتی)
سرمد حیدری آنلاین است  


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ما چند نفر در شنبه 11 خرداد1387 ساعت 7:34 بعد از ظهر | لینک ثابت |

نوشته شده توسط ما چند نفر در شنبه 11 خرداد1387 ساعت 7:11 بعد از ظهر | لینک ثابت |



شروع ترم



یک هفته بعد از شروع ترم



دو هفته بعد از شروع ترم



قبل از میان ترم



ادامه مطلب
نوشته شده توسط ما چند نفر در شنبه 11 خرداد1387 ساعت 7:7 بعد از ظهر | لینک ثابت |
همه ما میدانیم واژه عدالت واژه ای است مقدس اما نه زمانی که از دهان هر بی خردی، دادگاه انقلاب اسلامی بر اساس عدالت خویش دراوردی ،این سه دانشجو را محکوم کرد تنها به جرم فعالیت های روشنگری(و به دلیل ایجاد وحشت از سخن گفتن )

طنز:یه خارجی میاد ایران میگه منو ببرید یکی از مسجداتون ،میبرنش می بینه اونجا دارن غذا می خورن ،می گه شما پس کجا نماز می خونید ،میگن تو دانشگاه تهران ،میگه پس دانشجو های شما کجا میرن ،میگن اونا رو می برن اوین، می گه اخه زندون که جای قاتل و جانیاس، اونا کجان؟،میگن :خوب بلا خره باید چند نفر باشن که مملکتو بچرخونه.

.این واقعیت رو قبول کنید که بسیاری از ایرانیان راست و دروغ رو تشخیص می دهند ولی(به غلط) چاره ای جر فراموشی دروغ ها رو بدایل خواستن تغییر اوضاء ندارند،شما اگر احساس ریخته شدن آب سردی به روی خود را داشتی (تهی شدن از انگیزه های فعالیت)به دلیل این بود که شاید می اندیشیدی توانایی اسلاح کردن مردم را داری و یا اینکه مردم دوباره فریفته نمشوند.
آیا تغییر تفکرات غلط ،خرافات ،ساده لوحی وتمام ابزار های تسلط نظام دینی به سادگی قابل براورده شدن است؟ نظامی که سوار بر جهالت و نا آگاهی عوام است از انتقاد های سه دانشجو به اندازه ای واهمه دارد که از سعی بر وحشتزایی ازگرفتن آرامش و تقدیم زندگی در زندان علیه چپ گرایان غیر افراطی مانند شما ،من وبسیاری دیگر را دارد .
به شما پیشنهاد میکنم همواره به زندگی عاشقانه نگاه کنید تا جایی که لحظه لحظه زیبایی انرا را احساس کنی ،تا درک کنی ثانیه های در بند برای یک زندانی عاشق،چه طعمی داره ،ان سه تن نه به خاطر فعالیتشان به خاطر فهمشان و به خاطر بدون فهم ماندن عوام محکومند.
;عشق را در پستوی خانه نهان بایدکرد ;
وظیفه ما انقلاب نیست ،وظیفه ما شکستن سکوت (و نه فریاد بلکه سخن)است.هدف ما زندگی اسوده است نه تغییر این پادشاه یا دیگری هدف ما پیش رفتن است نه به کمال(ابزار فکری ائدئولوژیست ها) رسیدن اگاه باش و آرام ،روز ها می گذرند ،زمان آشکار می سازد ،
آری همواره چنین بوده است که جلاد وارث شهید ، ارتجاء وارث انقلاب و شیخ خلیفه توحید
زیرا مردمی که نمدانند
نوشته شده توسط ما چند نفر در شنبه 11 خرداد1387 ساعت 6:51 بعد از ظهر | لینک ثابت |

گزارشي كه در می خوانید از تجمع واعتراض دانشجوياني بود كه براي 3دانشجوي پلي تكنيك انجام داده اند البته سيل عظيمي از اين گونه افراد اكنون در وضعيت هاي دشواري قرار دارند اين مطلب بيشتر جنبه ي خبري داشت واز اين نظر در اين اینجا قرار دادم كه در كنار شوخي ها ومطالبي كه ميخوانيم واز سرچ در اينترنت بهره ميبريم به ياد ان دسته از جواناني هم بيفتيم كه جملاتي مانند:با اعتراض ما كاري پيش نميرود و...خود را گول نزدند و عينك پنهان كاري را از روي چشم خود برداشتند و به گونه اي ديگر به اوضاع نگريستند
اگر اين مطالب از حوصله شما خارج است بايد بگويم دوست عزيز اگر تكرار اين حرفها نبود و ما سالها خود رافريب نميداديم اكنون وضعي به مراتب بهتر داشتيم
 
آواتار sara_hyperactive
 
 
خبرنامه امیرکبیر: تریبون آزاد دانشجویی «ستاره ها در اوین» در اعتراض به صدور احکام ناعادلانه و سنگین چندین سال حبس برای سه دانشجوی در بند دانشگاه امیرکبیر امروز، ۳۰ مهرماه ۸۶، در این دانشگاه با حضور جمع کثیر بیش از ۱۰۰۰ نفر از دانشجویان دانشگاه های تهران برگزار شد.

به گزارش خبرنامه امیرکبیر مدیریت دانشگاه از روز گذشته با ممنوع الورود کردن ناگهانی همه اعضای شورای مرکزی انجمن اسلامی امیرکبیر و همچنین جمع کثیری از فعالین دانشجویی دانشگاه و همچنین فراخواندن کلیه نیروهای انتظامات دانشگاه سعی در جلوگیری از برگزاری این تریبون نمود. کمیته انضباطی دانشگاه امیرکبیر به دستور دکتر رهایی روز گذشته ضمن تماس با خانواده کلیه فعالین دانشجویی از آن ها خواست از حضور فرزنداشان در تریبون آزاد امروز جلوگیری کنند. کمیته انضباطی خانواده دانشجویان را تهدید کرده بود در صورت حضور دانشجویان در این تجمع علاوه بر صدور حکم محرومیت از تحصیل برای ایشان، نیروهای امنیتی هم آن ها را دستگیر خواهند کرد.
گزارش های رسیده حاکی از آن است بعضی از اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و انجمن اسلامی امیرکبیر صبح امروز با درگیری شدید با نیروهای انتظامات دانشگاه توانستند وارد دانشگاه شوند. نیروهای انتظامات دانشگاه با ضرب و شتم محمداسماعیل سلمانپور، آرمان صداقتی و نریمان مصطفوی مانع ورود آن ها به دانشگاه شد. بلافاصله پس از درگیری انتظامات با دانشجویان به درخواست مدیریت دانشگاه، نیروهای انتظامی از کلانتری میدان فلسطین مقابل درب های دانشگاه مستقر شدند.

ادامه مطلب
نوشته شده توسط ما چند نفر در شنبه 11 خرداد1387 ساعت 6:45 بعد از ظهر | لینک ثابت |