تبليغاتX
همه چی ازهمه جاتاناکجا

میدونید عشق از نظر اساتید دانشگاه یعنی چی؟ اگه نمیدونید اونا بهتون میگن.


استاد برق: "یعنی با یک نگاه برق از سه فاز آدم بپره"

استاد عمران: "عشق زلزله ای است که هر سازه ای رو می لرزونه"

استاد ادبیات: "عشق آرایه ای است ، که شعر زندگی را خیال انگیز می کند"

استاد نساجی: "عشق یعنی بافت صحیح یک تار و یک پود"

استاد شیمی: "یعنی برخورد مؤثر ذرات دو واکنش دهنده"

استاد کامپیوتر: "عشق یعنی اینکه سیستم عاملت هنگ بکنه"

استاد اقتصاد: "عشق یعنی بابای معشوق پولدار باشه"

استاد معارف: "عشق یعنی حرم قرب الهی"

استاد عربی: "أنت حبیبی ، أنا مای دار ، فلوس موجود لا مشکل"

استاد احتمال: "طبق اصل لانه کبوتری ، عشق یعنی در هر خانه دل تنها یک کبوتر بنشیند"

استاد فلسفه: "عشق یعنی بی معنا شدن در عالم معنا"

استاد فیزیک: "عشق تابع اثر دوپلر است و به جسم و ناظر آن بستگی دارد"

استاد منطق: "عشق بی معناست"

استاد پزشکی: "گاه دردی است که درمانی ندارد و گاه داروئی که درمان همه دردهاست"

استاد تاریخ: "سقوط سلسله ای و صعود سلسله ای دیگر است"

استاد هنر: "عشق ، عقل را ، سیاه قلم زدن است"

استاد نجوم: "عشق ستاره ای است تنها ، که به دنبال آدم خود بر روی زمین می گردد"

استاد معادلات:
"عشق یعنی از جات پاشی و بری از کلاس بیرون"
__________________
لحظه ها تاثیر گذارند
لحظه را دریاب...!
Ali 1900 آفلاین است  
نوشته شده توسط ما چند نفر در پنجشنبه 21 آذر1387 ساعت 7:3 بعد از ظهر | لینک ثابت |

يه روز مادر شنل قرمزي رو به دخترش کرد و گفت :
عزيزم چند روزه مادر بزرگت مبايلشو جواب نميده . هرچي SMS هم براش ميزنم
باز جواب نميده . online هم نشده چند روزه . نگرانشم .
چندتا پيتزا بخر با يه اکانت ماهانه براش ببر . ببين حالش چطوره .
شنل قرمزي گفت : مامي امروز نميتونم .
قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بريم ديزين اسکي .
مادرش گفت : يا با زبون خوش ميري . يا ميدمت دست داداشت گوريل انگوري لهت کنه .
شنل قرمزي گفت : حيف که بهشت زير پاتونه . باشه ميرم .
فقط خواستين برين بهشت کفش پاشنه بلند نپوشين .
مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بيان.
مي خوان ازت خواستگاري کنن واسه پسرشون .
شنل قرمزي گفت : من که گفتم از اين پسر لوس دکتر خوشم نمياد .
يا رابين هود يا هيچ کس . فقط اون و مي خوام .
شنل قرمزي با پژوي آلبالوئي که تازه خريده از خونه خارج ميشه .
بين راه حنا دختري در مزرعه رو ميبينه .
شنل قرمزي‌: حنا کجا ميري ؟؟؟
حنا : وقت آرايشگاه دارم . امشب يوگي و دوستان پارتي دعوتم کردن .
شنل قرمزي: اي نا کس حالا تنها ميپري ديگه !!
حنا : تو پارتي قبلي که بچه هاي مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازي در آوردي .
بهت گفتن شب بمون گفتي مامانم نگران ميشه . بچه ها شاکي شدن دعوتت
نکردن .
شنل قرمزي: حتما اون دختره ايکبري سيندرلا هم هست ؟؟؟
حنا : آره با لوک خوشانس ميان .
شنل قرمزي: برو دختره ...........................................
( به علت به کار بردن الفاظ رکيک غير قابل پخش بود )
شنل قرمزي يه تک آف ميکنه و به راهش ادامه ميده .
پشت چراغ قرمز چشمش به نل مي خوره !!!!!
ماشينا جلوش نگه ميداشتن اما به توافق نمي رسيدن و مي رفتن .
ميره جلو سوارش ميکنه .
شنل قرمزي : تو که دختر خوبي بودي نل !!!!!
نل : اي خواهر . دست رو دلم نذار که خونه .
با اون يارو ...... راه افتاديم دنبال ننه .
شنل قرمزي: اون که هاج زنبور عسل بود .
نل : حالا گير نده . وسط راه بابا مون چشمش خورد به مادر پرين رفت گرفتش .
اين دختره پرين هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بيرون .
زندگي هم که خرج داره . نميشه گشنه موند .
شنل قرمزي : نگاه کن اون رابين هود نيست ؟؟؟؟ کيف اون زن رو قاپيد .
نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتي ؟ چند ساله زده تو کاره کيف قاپي .
جان کوچولو و بقيه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند ميکنن .
شنل قرمزي : عجب !!!!!!!!!!!!!!
نل : اون دوتا رو هم ببين پت و مت هستن . سر چها راه دارن شيشه ماشين پاک
مي کنن .
دخترک کبريت فروش هم چهار راه پائيني داره آدامس ميفروشه .
شنل قرمزي : چرا بچه ها به اين حال و روز افتادن ‌؟؟؟؟
نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقاي پتيول شد .
بچه مايه دار شدي . بقيه همه بد بخت شدن .
بچه هاي اين دوره و زمونه نمي فهمن کارتون چيه .
شخصيتهاي محبوبشون شدن ديجيمون ها ديگه با حنا و نل و يوگي و خانواده دکتر ارنست حال نمي کنن

ولی خودمونیم دنیای گذشته ها هر چندساده بود.ولی پرمحتوا بود.بیرنگ وخالص.اما اکنون همه دنبال چیزی هستند که حتی خود نمی دانند.پیشرفت علم فاصله هایی طولانی بین قلبها انداخته....

ای کاش گذشته ها تکرار شود...

نوشته شده توسط ما چند نفر در شنبه 9 آذر1387 ساعت 6:16 بعد از ظهر | لینک ثابت |

 

 
در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست، ولی در نماز پایان است.

شاید این بدین معنی ست که پایان نماز آغاز دیدار است
.

 
 
 
 

هر وقت از این دنیا و مشکلاتش خسته و نا امید شدی برو کوه و فریاد بزن:

آیا هنوز امیدی هست؟!!

در جواب میشنوی:  هست...هست...هست...


نوشته شده توسط ما چند نفر در دوشنبه 4 آذر1387 ساعت 10:31 قبل از ظهر | لینک ثابت |