|
میدونید عشق از نظر اساتید دانشگاه یعنی چی؟ اگه نمیدونید اونا بهتون میگن.
استاد برق: "یعنی با یک نگاه برق از سه فاز آدم بپره" استاد عمران: "عشق زلزله ای است که هر سازه ای رو می لرزونه" استاد ادبیات: "عشق آرایه ای است ، که شعر زندگی را خیال انگیز می کند" استاد نساجی: "عشق یعنی بافت صحیح یک تار و یک پود" استاد شیمی: "یعنی برخورد مؤثر ذرات دو واکنش دهنده" استاد کامپیوتر: "عشق یعنی اینکه سیستم عاملت هنگ بکنه" استاد اقتصاد: "عشق یعنی بابای معشوق پولدار باشه" استاد معارف: "عشق یعنی حرم قرب الهی" استاد عربی: "أنت حبیبی ، أنا مای دار ، فلوس موجود لا مشکل" استاد احتمال: "طبق اصل لانه کبوتری ، عشق یعنی در هر خانه دل تنها یک کبوتر بنشیند" استاد فلسفه: "عشق یعنی بی معنا شدن در عالم معنا" استاد فیزیک: "عشق تابع اثر دوپلر است و به جسم و ناظر آن بستگی دارد" استاد منطق: "عشق بی معناست" استاد پزشکی: "گاه دردی است که درمانی ندارد و گاه داروئی که درمان همه دردهاست" استاد تاریخ: "سقوط سلسله ای و صعود سلسله ای دیگر است" استاد هنر: "عشق ، عقل را ، سیاه قلم زدن است" استاد نجوم: "عشق ستاره ای است تنها ، که به دنبال آدم خود بر روی زمین می گردد" استاد معادلات: "عشق یعنی از جات پاشی و بری از کلاس بیرون" __________________ لحظه ها تاثیر گذارند
لحظه را دریاب...! | |
نوشته شده توسط ما چند نفر در پنجشنبه 21 آذر1387 ساعت 7:3 بعد از ظهر | لینک ثابت |
دختر جواني چند روز قبل از عروسي آبله سختي گرفت و بستري شد.
نامزد وي به عيادتش رفت و در ميان صحبتهايش از درد چشم خود
ناليد. بيماري زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان
عصازنان به عيادت نامزدش ميرفت و از درد چشم ميناليد
. موعد عروسي فرا رسيد. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل
انداخته
بود و شوهر هم که کور شده بود. مردم ميگفتند چه خوب عروس نازيبا
همان بهتر که شوهرش نابينا باشد. 20 سال بعد از ازدواج، زن از دنيا
رفت؛ مرد عصايش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب
کردند. مرد گفت: "من کاري جز شرط عشق را به جا نياوردم".
نوشته شده توسط ما چند نفر در پنجشنبه 6 تیر1387 ساعت 10:22 قبل از ظهر | لینک ثابت |

