تبليغاتX
همه چی ازهمه جاتاناکجا

 

 
در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست، ولی در نماز پایان است.

شاید این بدین معنی ست که پایان نماز آغاز دیدار است
.

 
 
 
 

هر وقت از این دنیا و مشکلاتش خسته و نا امید شدی برو کوه و فریاد بزن:

آیا هنوز امیدی هست؟!!

در جواب میشنوی:  هست...هست...هست...


نوشته شده توسط ما چند نفر در دوشنبه 4 آذر1387 ساعت 10:31 قبل از ظهر | لینک ثابت |

10 چیز که خداوند در مورد آن ها از تو سوال نمی کند

1.خداوند از تو نخواهد پرسید که چه اتومبیلی سوار می شدی، بلکه از تو خواهد پرسید
که چندنفر را که وسیله نقلیه نداشتند به مقصد رساندی؟
2. خداوند از تو نخواهد پرسید زیربنای خانه ات چندمتر بود، بلکه از تو خواهد پرسید به
چند نفر در خانه ات خوشامد گفتی؟
3. خداوند از تو نخواهد پرسید که چه لباس هایی در کمد داشتی، بلکه از تو خواهد
پرسید به چند نفر لباس پوشاندی؟
4. خداوند از تو نخواهد پرسید بالاترین میزان حقوق تو چقدر بود، بلکه از تو خواهد
پرسید آیا سزاور گرفتن آن بودی؟
5. خداوند از تو نخواهد پرسید عنوان و مقام شغلی تو چه بود، بلکه از تو خواهد پرسید
آیا آن را به بهترین نحو انجام دادی؟
6. خداوند از تو نخواهد پرسید چه تعداد دوست داشتی، بلکه از تو خواهد پرسید برای
چندنفر دوست و رفیق بودی؟
7. خداوند از تو نخواهد پرسید در چه منطقه ای زندگی می کردی، بلکه از تو خواهد
پرسید چگونه با همسایگانت رفتار کردی؟
8. خداوند از تو نخواهد پرسید پوست تو به چه رنگ بود، بلکه از تو خواهد پرسید که
چگونه انسانی بودی؟
9. خداوند از تو نخواهد پرسید چرا این قدر طول کشید تا به جست و جوی رستگاری
بپردازی، بلکه با مهربانی تو را به جای دروازه های جهنم، به عمارت بهشتی خود خواهد
برد.
10. خداوند از تو نخواهد پرسید که چرا این مقاله را برای دوستانت نخواندی، بلکه خواهد
پرسید آیا از خواندن آن برای دیگران در وجدان خود احساس شرمندگی می کردی؟

__________________
امروز بهترین روزی است که خدا به من داده است

نوشته شده توسط ما چند نفر در سه شنبه 14 آبان1387 ساعت 7:51 بعد از ظهر | لینک ثابت |
نامت چه بود؟ ادم


فرزند کی؟ من را نیست،نه مادری و نه پدری.بنویس

 اول یتیم عالم خلقت.


محل تولد؟بهشت پاک


اینک محل سکونت؟زمین خاک


ان چیست که بر گرده نهاده ای؟امانت است


قدت؟روزی چنان بلندبود که همسایه خدا،اینک به قد

 سایه بختم به روی خاک


اعضای خانواده؟حوای خوب و پاک،قابیل

وحشتناک،هابیل زیر خاک


روز تولدت؟در جمعه ای،به گمانم روز عشق


رنگت؟اینک فقط سیاه ز شرم چنان گناه


وزنت؟نه انچنان سبک که پرم در هوای دوست.نه

انچنان سنگین که نشینم به این زمین


جنست؟ نیمی مرا ز خاک،نیمی دگر خدا


شغلت؟ در کار کشت امید بر روی خاک


شاکی تو؟ خدا


نام وکیل؟ان هم فقط خدا


جرمت؟یک سیب از درخت وسوسه


تنها همین؟همین و بس


حکمت؟ تبعید در زمین


 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ما چند نفر در پنجشنبه 13 تیر1387 ساعت 11:28 قبل از ظهر | لینک ثابت |

چی می شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما برکت بده  چرا که ما وقت نکردیم دیروز از او تشكر

 

 کنیم .

چی می شد اگه خدا فردا دیگه ما را هدایت نمی کرد چون امروز اطاعتش نکردیم .

 

چی می شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود چرا که دیروز قادر به درکش نبودیم .

 

   چی می شد که دیگه شكوفا شدن گلی را نمی دیدیم چرا که وقتی خدا بارون فرستاده بود گله کردیم و شكر نکردیم .

 

    چی می شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دریغ می کرد چرا که ما از محبت ورزیدن به

 

دیگران دریغ کردیم .

 

چی می شد اگه خدا در خانه اش را می بست چرا که ما در قلب های خود را بسته بودیم .

 

     چی می شد اگه خدا امروز به حرف هامون گوش نمی کرد چون دیروز به دستوراتش خوب

 

عمل نکردیم

چی می شد اگه خدا خواسته هایمان را بی پاسخ می گذاشت چون به یادش نبودیم

 

 

چی می شد اگه خدا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

نوشته شده توسط ما چند نفر در پنجشنبه 6 تیر1387 ساعت 10:21 قبل از ظهر | لینک ثابت |
 
همه جا به دنبال مونس و یاری بوده ام که بتوانیم همه آنچه که در رهگذر عمرحادث میشود ، زشت یا زیبا ، مهم و یا غیر مهم برای هم بازگوییم ، سنگ صبور هم باشیم و با هم آرام گیریم .
در زندگی بسیاری از آلام ، آرزوها ، رازها و مشکلات وجود دارند که هرگز قابل بازگو کردن نیستند حتی برای پدر و مادر ، برادر و خواهر و یا دوست و آشنا و یا همسر و فرزندان .
 

به این نتیجه رسیدم که در اینگونه موارد اگر کسی باشد که آدم هیچ ترسی از او نداشته باشد ، براحتی می تواند همه ناگفته هایش را بازگو کند ، بگوید ، برای کسی که هست ولی نیست ! برای کسی که بی شائبه دوست است ، برای کسی که هرگز مورد حسد ، کینه توزی ، بدرفتاری ، بغض ورزی و سوءاستفاده او قرار نمی گیرد ، برای کسی که دلسوزانه سنگ صبور می شود ، می شنود و نظرش را می گوید ولی هیچگونه دخالت نابجائی نمی تواند داشته باشد ، برای کسی که میگرید ، می خندد ، متاسف میشود ، خوشحال می شود ، حال می دهد و حال میکند ولی ناپیداست و لذا با او هیچ شرم حضوری نیست ، لذا به هیچ عنوان مجبور نیستیم با او در پرده و با رمز و راز حرف بزنیم بلکه همیشه با گشادگی ، بی مهابا ، بی خجالت و راحت وآسوده میگوئیم و میشنویم . از بدیهایمان از خوبیهایمان ، از کاستیهایمان از هنرهایمان ، از دردسرهائی که خود ایجاد کرده و یا برایمان ایجاد کرده اند، از توقعاتی که داشته ایم ولی پاسخگو نبوده اند ، از مظالمی که بر ما رفته یا بردیگری رواداشته ایم و وجدانمان را می آزارد ، از پدر ، از مادر ، از برادر و خواهر و خلاصه از هر چیز و هر کس و هرجا . نمی خواهد حتما مسئله مهمی باشد ، می شود مسائل روزمره را هم گفت ، گفتن و شنیدن راه گشاست ، آرام کننده و تسلی بخش است .
تقاضائی برای دیدار با تو ندارم ، برای دانستن آدرست هم درخواستی ندارم و نمی خواهم ناخواسته مزاحمت باشم ولی می خواهم باشی ، بشنوی و بگوئی ، می دانی چه می گویم ؟
از دوستی و مجالست بدم نمی آید ولی از فریبکاری متنفرم ، بین من و توملاقات و مجالستی نخواهد بود ، فریبی نخواهد بود ولی دوستی بی غل و غش ، بی رنگ وریا ، بی توقع نابجا ، می تواند باشد ، همدردی میتواند باشد ، یکرنگی کامل میتواند باشد ، می توانیم بدون هیچ حد و مرزی با هم بگوئیم ، نظر هم را جویا شویم ، ازهم ایراد بگیریم و از یکدیگر تشکر کنیم ، می توانیم براحتی همدیگر را عزیزم صدا کنیم ولی بی ریا ، ولی نه از سر هوس ، ولی نه از روی فریب .
این نوعی ارتباط است که هم محدود است و هم نامحدود ، محدود است از فریب ، از مصلحت اندیشی ، از تکلف ، از توقع و از بایدها و نبایدها ولی نامحدود است ، از سن ، از جنسیت ، از بیان همه خوبیها و بدیهای زندگیمان ، نامحدود است از عشق ورزی خالصانه ، نامحدود است از باهم بودن بدون هرگونه تشویش و نگرانی .
فکر می کنم چیز بدی نباشد ، نظر شما چیست ؟
منتظر حرفهایت هستم ، درگیریهایت ، شادیهایت ، تنفر یا عشقهایت ، کارها و مسئولیت هایت .
من با توام ، تو هم با من باش ، چه میدانم شاید روزی هم یکدیگر را دیدیم تا بازی روزگار چه باشد .
بازی روزگارچه خواهدکرد؟من که تورادارم.تورامی خواهم.به دنبالت هستم..آیامی شود روزگاربامن
بامن بدکند؟آیامی شودبه تو.به آرزوی دیرینه ام نرسم؟آیامی شودیک عمرانتظارم بازادامه یابد...نه..تحملش.فکرش برایم عذاب است.مگر مهم این نیست که معشوق پی عشقش برود؟من که
آمدم.باهمه ی وجودم.وتومرادیدی.گریه هایم.تنهایی ام را..همه رادیدی..توبودی که وقتی همه ازم
روبرگرداندند.دستم راگرفتی..پرازخطابودم.بخشیدی.خدایااین همه بزرگی.....!!!!!اما می دانم هرچه باشم
ازخطاهایم چشم می پوشی..خدایا وقتی گناه می کردم تورادرمقابلم میدیدم..اما حالا که دستم راگرفتی.خدایا من تورابرروی شانه هایم حس می کنم..زیباترازاین هست!!حالامن تورادارم.ازهمه کس بی نیازم..خدایاهمه ی نیازم تویی.وجودم محتاج توست.وتوبرای من بهترازهرکسی..خدایا بامن باش.دست این کودک خردسالت رارها نکن.تابه بی راهه نرود....
__________________

دل شکسته
سر بر سجاده می گذارد
وقتی بر می خیزد
خد.........امقابل او نشسته است !

در امتداد افق

چشمان من خورشیدی را منتظرند

که هیچگاه طلوع نمی کند.

نوشته شده توسط ما چند نفر در یکشنبه 26 خرداد1387 ساعت 7:0 بعد از ظهر | لینک ثابت |